آرادآراد، تا این لحظه: 17 سال و 8 ماه سن داره

آراد قلب مامانی

اولین جدایی مادر و فرزند

جدایی چقدر سخته چه یک شب  چه هزار شب............... دلم میخواد نازت کنم  بوست کنم تو بغلت اروم شم گل من تنهام کجایی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خوب بخواب عزیزکم الان ٤:٣٠ دقیقه صبحه و من منتظر زنگ مامانم نشستم که بگه اراد منو میخواد بعدا نوشت : اون شب اراد با وفا نه تنها برام گریه نکرده بلکه فرداشم رفتم بیارمش با من دعوا میکنه من امشبم با حاج مامان و بابام میخوابم. نگران من نباش مامان ....!!!!!!! جای بسی شگفتیست            ارادی که نمیذاشت تا اشپزخونه تنها برم و همیشه باهام بود  حالا جدا از من میخوابه خدایا شکرت ولی چ شب سختی رو گذروندم دوست دارم ...
29 آذر 1391

متن زبیا.حتما بخونین

مادر من بدترین مادر دنیاست..... می دانید! آخر او هیچ وقت کارهایی را که مادران فداکار و مهربان انجام  می دهند انجام نداده است. مثلا هیچ وقت نشده که باقیمانده غذای  مرا بخورد یا لقمه دهنی مرا به دهانش بگذارد.   او هیچ وقت به خاطر خراب کردن امتحاناتم برای من زار زار گریه نکرده  یا مثلا برای اینکه غذایم را تمام کنم بشقاب به دست دنبال من دور خانه راه نیفتاده است.   به نظرم او اصلا من را دوست نداشته باشد چون او هیچ گاه فقط برای  من بستنی نمی خرد و همیشه همراه من بستنی می خورد و بستنی  خوردن من را هم تماشا می کند. یا مثلا وقتی من بازی کرده ام...
27 آذر 1391

اراد پیشم نیست

سلام عشق زندگیم کجایی؟ مامانی داره میمیره از  تنهاییی   از دیروز داره رو مغزمون راه میره که من با حاجی مامان وبابام میخوابم.روز نه که کم میرفتیم الان باید شبم بخوابیم اونجا دلم طاقت نیاوردم باباش رو فرستادم دنبالش تا راضیش کرد اومد خونه قربونت برم قلبم   اروز هم با دوستم میخواستم برم دکتر  اراد و دادم مامانم  موقع اومدن رفتم دنبالش اما هر کاری که کردم نیومد گفت ال و بلا که من اینجا میخوابم خودم اومدم خونه.ولی هر ی ساعت باباش رو میفرستادم دنبالش . اخر سر تو ایفون که دیده باباش بازم اومده داد زده از ایفون که من نگفتم شب اینجام؟ منم تمام ریزه کاریهای شبانه اش رو به مامان یاد دادم که مبادا سیل به ...
27 آذر 1391

واقعیت داره؟

چند روزه که خبرایی از همه جا میشنوم .تو مغازه تو نونوایی تو مدارس بچه ها. ایا زمین قشنگمون میخواد نابود شه؟ مسلمونا بیاین هممون دعا کنیم.دعا قضا رو بر میگردونه خدایا به نی نی ها هم فکر کن زمین خوبم دوست دارم یعنی دوست داشتما الان فکر میکنم خیلی زیاد دوست دارم. دوستان عزیزم احتمال اینکه بمیریم نمیدونم چقدره .پس حلال کنیم همدیگرو.شاید دیگه ...... زمین جون با ما اینکارو نکن .من یکی طاقت ندارم
20 آذر 1391

نی نی نیومدومدمون بازم رفت

خدایا شکرت نی نی کوچولوی ما نیومده رفت.خیلی خیلی ناراحتیم. برا هممون دعا کنین تا تحمل کنیم الهی خودم قربونش برم ای کاش من جای اون میمردم و درد و بلاش میخورد به من و اون سالم دنیا میومد. مصلحتت رو شکر خدا جونم بازم دوست داریم خدای مهربونمون عوضش انشاالله ی نی نی سالم و صالح بهمون بدی مرسی
11 آذر 1391

نی نی داداشم و دعا کنین

سلام عزیزای من.نی نیه نیومده ی ما حالش اصلا خوب نیست. تو شکم مامانیش داره از دست میره.خدایا این دومیشه.خیلی ناراحتم. بیشتر واسه داداشم و خانوم مهربونش .میدونم چقدر بچه دوست دارن.اب شکم مامانیش خیلی خیلی کمه.بچه چسبیده جداره ی رحم مامانیش.٦ماهشه طفلکم.ی پسر ناز و بیگناه شمارو ب خدا براش دعا کنین زنده دنیا بیاد.دکترا امیدی ندارن ولی معتقدم دعا قضا رو بر میگردونه به مامان باباش میگم گریه نکنین ولی خودم ازشون بدترم.اشکم همینطور راه افتاده مصلحتت رو شکر خدایا گدای دعاهاتونم یادتون نره سید کوچولومون و دعا کنین   ...
7 آذر 1391

عزاداری اقا اراد گل-عاشورای حسینی

      امسال عزاداری ما ب دلیل زود خوابیدن اراد جونی تو خونه با گفتن واقعه عاشورا به صورت قصه بود و من شاید روزی 10 بار یا کمتر یا بیشتر این داغ بزرگ رو برای ارادم تعریف میکردم . پنجشنبه قسمت شد با مامان و زهرا خاله رفتیم مسجد .چون اراد از مامان شنیده بود که هر شب احسان میدن تا نشستیم داد زد پس غذا کو؟؟؟؟ ناهار ( ب شام میگفت )چی دارن؟ بگو اراد کباب دوست داره کباب بدن. من :اراد جان زشته مامان.الان شام خوردیم خونه.هنوز غذا اماده نشده گلم.اماده شد میارن همش گوشی بازی کرد .حوصلش ک سر رفت دستشویی  رو بهانه کرد تا دیدم دم ب دیقه باید برم پایین .هزاران نفر رو له کنم تا ب در برسم عزمم و جزم کردم و راهی...
6 آذر 1391